چشمای تو...

پنجره ی چشمای تو وقتی به چشمام وا میشه نمیدونی توی وجودم چه غوغایی میشه
لحظه ای که تو با منی آتیش به جونم میزنی ، گر میگیره جون و تنم وقتی که میگی با منی،
پنجره ی چشمای تو وقتی به چشمام وا میشه نمیدونی توی وجودم چه غوغایی میشه
لحظه ای که تو با منی آتیش به جونم میزنی ، گر میگره جون و تنم وقتی که میگی با منی …
نه میتونم بگم برو نه میتونم بگم بمون، آخه من اینجام رو زمین، تو اوج اوج آسمون
بیشتری از یه آرزو، فراتر از یه خواستنی، عشق تو، تو خون منه یه عشق ناگسستنی …

وقتی که چشمات خیس شدن طهارت عشق رو دیدم، زمزمه های قلبتو با گوشای دل شنیدم،
یه سایه پا به پای من، با خوب و بد راضی شدی، با من دیوونه ترین چه ساده همبازی شدی
وقتی که چشمات خیس شدن طهارت عشق رو دیدم، زمزمه های قلبتو با گوشای دل شنیدم
یه سایه پا به پای من، با خوب و بد راضی شدی، با من دیوونه ترین چه ساده همبازی شدی …

پی نوشت: یک لحظه بعد من چگونه خواهد بود؟!